کجا رهاشدی...؟
... من در من دست و پا می زنم...
با گریه مست می کنم جای بوی تو دیگر . . .
ایستادم..همین گوشه ی زندگی...تو گم شدی
دیگر رمق کشیدنت را ندارم.هنوز خیالت هست...هوست... ان ق د ر پررنگ!
همت میزنم...حل نمیشوی.
ماندم تو بودی یا...لعنتی...
از فهمیدن خسته شدم...از نفهمیدن بیشتر...
کی وفته فهمیدن من می شود؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 7:3 PM توسط نهال
|