نشستم روی صندلی.

چراغ رو خاموش می کنی می گی:الان میام.

دستهام و قد آغوشت باز می کنم - فکر می کنم:گفته بودی تو قد آغوش منی!-منتظر تو...

...

پاهام رو تاب می دم.

...

از هم وا می رم.

...

کسی می کوبد روی قفسه ی سینه ام...دهانم رو باز می کنم...هوا هم تمام شد از بس نیامدی...

کبود می شم...

تو آمدی,در خیالم...

                       کمی جلوتر بیا نفست بکشم.

 

ت.ن:فعلا نمی خوام بنویسم.اما میام  و می خونمتون.

...خستم...بعد مرگ تو آرامشی نیست بانو!

منم مرده بدون.

همین.

بعدا نوشت:از تو دست می کشم چون بیشتر از باورت دوستت می داشتم.