just one last dance
تو را جا می گذارم...
می روم با خودم...با زندگی...می خندیم...چشمانم را می بندم...تو به یادم نیایی...
می چرخیم و می چرخیم و می چرخیم...
چشم هام رو روی هم فشار میدم...
می ایستم هر بار...نفس هایم...
تو در من می شکنی...بیشتر و بیشتر...
پ.ن:دیگه این اشک ها هم نای آرام کردن ندارند...فقط می آیند...
+ نوشته شده در یکشنبه ۶ تیر ۱۳۸۹ ساعت 8:59 PM توسط نهال
|