تو را جا می گذارم...

می روم با خودم...با زندگی...می خندیم...چشمانم را می بندم...تو به یادم نیایی...

می چرخیم و می چرخیم و می چرخیم...

                         چشم هام رو روی هم فشار میدم...

می ایستم هر بار...نفس هایم...

تو در من می شکنی...بیشتر و بیشتر...

پ.ن:دیگه این اشک ها هم نای آرام کردن ندارند...فقط می آیند...