هنوز با منی...بی رمق...بی فروز
مهتاب...
او رفته است و من مانده ام...
افسوس!
پ.ن:این ترانه تقدیم به تو...
خستم.قده تمام لحظه هایی که ترکم کردن با تو...ازین همه نفسای از نا افتاده...
بعدا نوشت:در خواب هایم...در بیداری...هر از چند گاهی
چنگ می زنی به تمام تمام شدنم و می روی...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ساعت 11:3 PM توسط نهال
|